۱۳۸۸ آبان ۵, سه‌شنبه

دانشگاه با بخار ما!

در ميان اين همه بخار هاي غليظ !!!! بر فراز دانشگاه هاي تهران از آخر كلاس ندا فرا ميرسد :
"بيا بريم دركه! "
!!!!!!!!!

۱۳۸۸ مهر ۲۲, چهارشنبه

آخيش ......................................

يه بوي آشنا ...بعد 10 سال ..... شيرينه ...پرتت ميكنه به ماه رمضوناي زمستون 77 _78 ...وقتي كه هنوز 5 تايي بودين!!!هنوز هر سه تاتون شاگرد مدرسه اي بودين ... هنوز سر گردن مرغ و ته ديگ دعوا ميكردين .........هنوز سه تايي مي چپيدين توي اتاق بالاي موتورخونه و با 20 تا لحاف و پتو ميخوابيدين .............
حيف كه چقدر اين تصورات كم رنگن.....چقدر محوند .... چقدر كمن ............
شكمت بعد 20 روز پر شده از پرتغال و نارنگي ..... ماهي سفيد و رشته خشكار ..........
بعد 20 روز ميتوني تصميم بگيري كه فردا نهار چي داشته باشي .......
تعطيلات خوبيه !!!
شب خوبيه .......
شب بخير ......

۱۳۸۸ مهر ۱۸, شنبه

گند میزنی ....

نمیشد دهنت خورد میشد اون کلمات قصار رو دنبال هم ردیف نمیکردی تحویل طرف نمیدادی؟؟؟؟؟؟
گاهی اوقات به درجه ی شعورت شک میکنم .......
چرا با یه جمله گند زدی به روزت ؟؟؟؟؟
اصلا" دلم نمیخواست اولین پست های وبلاگم این جوری باشه ....ولی وقتی روزمرگی آدم این جوری پیش میره............
همین امروز داشتی سر نهار نطق میکردی که "اولین برخوردها هست که با عث شناخت میشه .... یه جمله یا رفتار کوچولو میتونه دنیای اعتماد بیاره و به همون نسبت هم بی اعتمادی محض !!!!"
چرا از این نطقت 20 دقیقه هم نگذشت که ..........................
به قول پسرخاله ام
...ه بگیره این زندگی رو !

۱۳۸۸ مهر ۱۶, پنجشنبه

سلام

يه حس عجيبيه ...اسباب كشي به يه پنجره ديگه ... بعد 3 سال ........
يه مدت طول ميكشه تا با هويت جديدت عادت كني ....
بديه دنياي مجازي همين مجازي "نبودنشه " !!! خيلي راحت پيدا ميشي .... بعد مجبور ميشي خودتو سانسور كني .....
وبلاگتو دوست داري دلت ميخواد همون جا بموني ولي مجبور به رفتن ميشي !!!!
اشكال نداره ... وبلاگ قبلي يه تجربه بود .. تجربه ي خوبي هم بود .... تركش سخته ... ولي اونم مثل محل زندگيم اتاقم. كامپيوترم . شايد بايد ترك بشه !!!!
به satptar بلند سلام ميكنم !!!!!
و به تويي كه تازه پاتو اينجا ميذاري ...
سلام